با رفتن به خونه بابابزرگم هرسال خیلی از زندگیم عقب موندم هرسال خانوادم منو مجبور به اومدن میکنن

Feeling:

Really Dumb

Language:

Persian

Prompt:

با رفتن به خونه بابابزرگم هرسال خیلی از زندگیم عقب موندم هرسال خانوادم منو مجبور به اومدن میکنن
من هرسال برای تعطیلات تابستانی به خانه بابابزرگم می‌روم. اونجا همیشه خیلی هیجان‌انگیزه و من فوق‌العاده از اون لحظات لذت می‌برم. اما گاهی وقت‌ها احساس می‌کنم که این سفرها باعث می‌شود زندگیم در مدرسه و دوستانم را از دست بدهم. مثلا، وقتی دوستانم قصه‌های جدید از تعطیلات‌شان را به اشتراک می‌گذارند، من هیچ داستان جالبی برای گفتن ندارم، چون تمام وقت‌م را در خانه بابابزرگم سپری کرده‌ام. به همین دلیل، احساس می‌کنم که در برخی مواقع از روزهای خوبی که ممکن بود با دوستانم داشته باشم، محروم می‌شوم. از طرف دیگر، خانواده‌ام همیشه اصرار دارند که هرسال به خانه بابابزرگم بروم و این باعث می‌شود که احساس کنم مجبورم به این سفرها بروم، حتی اگر گاهی اوقات خودم نخواهم. این واقعیتی است که من با آن روبرو هستم و باید بهترین راه برای حل این موضوع را پیدا کنم.